نمیشه ناراحت نبود..تنهاییو ناراحتی موند برام
خیلی سخته اما چی بگم خب
عیب نداره اون منو ناراحت کرد و تنهام گذاشت
اما من همیشه دعاش میکنم
خب نمیشه بهش زور کرد که
هر جور خودش دوست داره انجام میده
هر وقتم صلاح دید بهم اعتماد داشت خودش میگه
من نامزد کردنشو باور نکردم و منتظر میمونم تا یه زمانی بهم بگه
که واقعا نامزد کرد یا نه..شایدم هیچ وقت نگه
خودش میدونست نه بی جنبه بودم نه غیر قابل اعتماد
این روزها حوصله ندارم دیگه ..کاش ببخشه منو که ناراحتش کردم
کاش میدونست نمیخواستم ناراحتش کنم 
حی خدا فکر نمیکردم تنها بمونم
نظرات شما عزیزان:
|